
خیلی وقته ک ب خونه ی خودم کلبه ی تنهاییام سر نزدم هرکی منو میبینه با خودش میگه این دختره چقد خوشحاله اصلا تنهاییو غم براش تعریف نشدس زندگیم آروم شده دیگه ب هیچی و هیچکس فکر نمیکنم انگار واقعا خالی شدم خالی از همه چی دیگه خوب نیستم دیگه خوب بودنو بلد نیستم دارم یاد میگیرم سنگ باشم اینجوری دیگه اون شکسته ها بیشتر نمیشکنه همین برام بسه...
ادامه مطلب
تاریکی مطلق چیزی ک ی هفته 10 روز باهام بود روزو شبم معلوم نبود واقعا بهش رسیدم ک چقد تنهام یکی میگه هروقت مریض میشه یاد من میفته انگاری اورژانسم یکی هروقت حالش بد میشه یاد من میفته یکی میاد پیشم باهام خوبه ولی از هرجا ک پره از چشم من میبینه یکیم ک میگه منو دوست داره ولی اصلا نداره اون تاریکی مطلق همه چیو برام عوض کرد همه چیو........
ادامه مطلب