دیشب کلی باهاشون دعوا کردم هم خودش هم مامانش
بهش گفتم چرا ب من زنگ زدی ب من کارات ربطی نداره ولی واقعا ناراحت شدم
بهش گفته بودم دلم نمیخواد بهم زنگ بزنی بازم کلی فکر و خیال میاد سراغم
گفته بودم تو مال یکی دیگه شدی
اما جالبیش اینجاس از اون موقع ک این نامزد کرد بیخیال همه چی شدم
با محمدم ک حرف زدم همش از این بود ک محمدم بهم گفت بهش فکر نکن
ولی مگه میشه فکر نکرد مگه میشه
ن بخدا نمیشه
خدا جونم تو ک شاهد همه چی هستی دادی میبینی من دنبال این نیستم ک زندگیشو خراب کنم امروزم ی شماره جدید
ولی قول میدم
خدا جون قول میدم ک سمتش نرم
برچسب: میدم,
نویسنده: سام حیدریان