همه چی بی ارزش
مثلا میخوای تلافی کنی میخوای جبران کارای بقیه رو کنی
فکر میکنی اینجوری فکرت راحت میشه
دیگه فکر و خیال نداری
میخوای با ی نفر ک جدید اومده توو زندگیت گذشتتو فراموش کنی
اما....
اما ی دفه اونی ک ازش دلخوری بهت زنگ بزنه یا ن ی اس بهت بده
همه چی یادت میره
همه چیو فراموش میکنی
دلت میخواد هرچی زودتر ببینیش
اما تو الان مسئولی
اما اینو نمیفهمی
نمیفهمی واسه اینکه خودت فکر و خیال نداشته باشی نباید کسیو بیاری توو زندگیت
وقتی هیچ حسی بهش نداری نباید وابستش کنی ب خودت
امروز همین اتفاق واسم افتاد
رفتم پیشش ک باهاش کات کنم دوستمم باهام بود
ولی نمیدونم چرا همه چی دست ب دست هم دادن
بازم اون کسی ک بخاطر همش درد داری دیدتو بازم رفت
بازم من موندمو کلی درد
اما مهم نیس
من بهش عادت کردم 89 تا حالا
باید عادت کرده باشم
این نیز بگذرد
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 1:28 ] [ تنها ] [ ]
برچسب:
نویسنده: سام حیدریان